با افتخار ساخت پرچم ایران

قبلا دوست داشتم چیزهایی مانند فراسو و گرین را بخرم که محصولات چینی اما سفارش ایران را با برند تبلیغ شده و معتبر خود عرضه می کردند محصولاتی مانند farassoo webcam خریده شده از نمایندگی سامسونگ در اصفهان، و gnet mifi خریداری گشته از شرکت اینترنتی دیجی کالا در مشهد

اما این محصولات در مورد کیفیت ساخت و بهره وری شکست خوردند

حالا موفق شدم دو محصول موفق و تست شده بین المللی را در داخل تولید شده و بخرم و با کیفیت استفاده نمایم نام این دو برند معروف بین المللی که ترجیح داده اند محصولات خود را در کشوری به نام ایران تولید نمایند Tsco و Clun است که یکی چندراهی برق و دیگری high quality pad lock می باشد که جانشین برندهایی مانند پارت الکتریک و قفل پارس شده اند. خود من هم تجربه خوبی از استفاده از محصولات این دو شرکت ایرانی نداشته ام. ولی دو برند تسکو و کلون کاملا هم توسط ایرانیا و هم خارجیا بارها به با کیفیت و ارزان بودن شهرت پیدا کرده اند.

قبلا هم شرکتهایی مانند پارس الکتریک و البسکو با طراحی و تولید ایرانی شکست خورده بودند

برند جم و خود سامان هم همین طور..

این موفقیت جدید را جشن می گیریم

البته مشکل دیگری هم هست و آن شرکت های چند ملیتی هستند که به دلیل همکاری با آمریکا، از حتی فروش و واردات محصول خود در ایران شرمسار هستند نمونه اینها: نینتندو با دفترچه رهنمای فارسی تولید شده در امارات، سونی با سابقه همکاری سامانی چند ده ساله و اَپل که جدیدا صددرصد از من حمایت کرده است می باشند شرکتهایی هم هستند که با وجود دستور دولتی مبنی بر قطع ارائه ی برخی خدمات به ایرانیان داخل، اقدام به ادامه پشتیبانی از زبان فارسی و خدمات رایگان و قبول آی پی های ایرانی کرده اند. البته بعضی شرکتها هم که حمایتشان از استفاده داخلی کاملا معمولی و چند ده ساله می باشد.

در این بین مخالفتهای دولتی با شرکت هایی که به دلیل آمریکایی نبودنشان، سودجوییشان از بازار داخل، سوء استفاده لقب گرفته است عجیب می باشد

پذیرش فیلتر نکردن برخی از شرکت های آمریکایی که محصولات دیگرشان فیلتر شده است هم قابل توجه است

در این بین، سامان هم برای پذیرش استفاده تستی و شخصی از برندهایی مانند roboshop و sapp.ir محدودیت قائل شده اما بعد از بررسی های بسیار و صحبتهای طولانی با اپراتور های شرکتهای میلیاردری چون دیجی کالا و کافه بازار، استفاده از آنها را به خود و دیگران توصیه نموده است.. نتیجه این هماهنگی دو طرفه ایرانی، مراجعه مسؤولین شرکت سوپرسل به کافه بازار جهت اعطای نمایندگی پرداختهای درون برنامه ای این بازی است که قبلا به سختی توسط گوگل پلی قابل انجام بود

شرکت خارجی پی-پال در همین زمینه موفق شده است همکاری اپل و سونی با خود را جذب کند که کاملا شگفت انگیز و مولتی میلیاردی به نظر می رسد و سودش برای پیپال حتی از توافق دو-دولتی برجام هم بیشتر بوده است.

۱۷ مهر ۲۰۱۷

۱۷ مهر همزمان با فردای روز جهانی کودک سالروز تولد برادرم نیز بود ضمنا شرکت ما در این روز ۱۷ساله شد و دو روز قبل مایکل جکسون زنده بودن خویش را اعلام کرد هدیه تولد مربوط به ۶ مهر پدرم را که قرآن هوشمند بود بهش دادم و حضور یک هفته ایم را در خانه محل سکونت پیشین بازیکن پرسپولیس جشن گرفتم بازگشتی هم داشتم به تماشای یزدان آخوندی در ورجه وورجه و…

بازداشت بدون مدرک

بر اساس تحقیقات نهایی توسط اداره اطلاعات پلیس، من به علت ولگردی و ورود بدون مجوز به یک مکان خصوصی بازداشت شدم البته بعد ها به دلیل مدرسه بودن مکان موضوع، به مزاحمت فردی برای کودکان متهم گشتم که هیچ سند و مدرکی مبنی بر ورود ۴ روز پیش من موجود نبود بنا بر این وسایل من بازگشت داده شد و کدی برای رسیدگی آن لاین به من دادند تا بزودی معلوم شود که چه کسی برای چه کسی مراحمت ایجاد کرده و اگر من نبودم که بوده و آیا هنوز شاهد ادعای مورد مرحمت قرار گرفتن دارد یا فقط همان روز احساس سرمستی می کرده..

من که از کودکی؛ مظلوم و ساکت شناخته می شدم از زمانی که وارد دانشگاه شدم با مزاحمتهای فراوان عده ای انقلابی و مزدور مواجه شدم که منجر به تر ک دانشگاه و سپس از دست دادن شغل پدری شد. اکنون هم که پس از سالها زندگی در خانه و نداشتن روابط اجتماعی، یک باشگاه فرهنگی تفریحی راه انداخته ام، سه بار توسط نیروی 110 بازداشت شدم و به کاری متهم شده ام که از بس از آن امتناع می کنم همه به من لقب کسخل و اسکل می داده اند.

پرواضح است که تا زمانی که مانند دیگران و عوام جامعه؛ در یک مدرسه درس می خواندم مشکلی با من نداشتند و مخالفت این افراد مسوولیت گرفته از رژیم، زمانی با من آغاز شد که من رشته ای تخصصی بنام داروسازی را انتخاب نمودم و در حالی که بیشتر دانشجویان کشور برای لیسانس درس می خواندند هدف من دکتری پیوسته بوده است. بعد هم چیزهایی مانند شغل و ملک و مسکن و وسایل الکتریکی و الکترونیکی باعث جلب دشمنان شد تا جایی که یکی از مسوولان نظام فرمود که ما داریم این سازمان(مزاحمت قانونی) را گسترش می دهیم و به سرعت در حال جذب مردم و بزرگ و وسیع شدن است.

حالا در طول یک سال سه بار من را گرفته اند که به جرم مزاحمت برای مردم محاکمه کنند.

این بار با وثیقه 20 میلیون تومان ازاد شدم و مدرک کافی هم برای اثبات بی گناهی خود دارم اما لطفا کمک کنید تا زودتر از این زندان بزرگ بنام ایران ازاد شوم.

تصمیم گرفته ام ازدواج کنم و همه شخصیتهای خاص و متفاوت خود را کنار بگذارم غیر از وسایل امریکایی که خواهرم برایم می فرستد و به محض دریافت روادید از کشور خارج خواهم شد

مقصد: ترکیه؛ ارمنستان یا دبی(قطر)

مقصد نهایی: روسیه امریکا یا ژاپن

آخرین اخبار

یک وکیل به نام قوام زاده من را با هزینه ۲۵۰۰۰۰۰ تومن نجات می دهد بنا بر مطالعه او در پرونده من، شاهد فقط دیده که فرد متجاوز دندانهای زرد داشته و بقیه شهادتها از محل، حاکی از چهار شانه و تنومند بودن فرد مزاحم و ریخته بودن موهای جلوی سرش می باشد. ضمنا مدرسه مکان عمومی نیست تا به جرم مزاحمت برای اطفال در مکانهای عمومی بازداشت شوم و کار مورد انجام نیز همجنس گرایی نمی باشد زیرا همجنس گرایی توام با شهوت است و اگر من بنا بر مشاهده بچه های محل، کاری را در ملاء عام انجام می داده ام مانند بوس کردن و ناز کردن، این کار مانند پدر و مادر ها دوستانه و از روی محبت بوده و نمی توانسته جلوی مردم و شاهدین، شهوت گرایانه باشد.

در مورد کودک آزاری باید بگویم که دوربین ها چیزی را نشان نداده اند و علاوه بر این من در محل دیگری حضور داشته ام که تصاویرش موجود است و شاهدینی هم مبنی بر حضور من از ۶.۵ صبح تا ۱۲.۵ در محل گیم سنتر سامان واقع در پوشاک سامان موجود هستند.

البته در بیشتر دادگاههایی که من محاکمه شده ام از قبیل یک فقره چک برگشتی، مزاحمت برای یک کودک در خیابان، کشیده شدن دست یک ورزشکار به داخل مغازه لباس فروشی و شاید این مورد( که به دلیل متعدد بودم شاکیان معلوم نیست دقیقا موضوع چه بوده است) شاکیان در دادگاه حضور پیدا نکرده و من بدون دادرسی تبرئه شده ام.

اما این بار من شغلی داشتم که رها می کنم و توسط مادرم از محل سکونی فعلی در حاشیه کوچه به طبقه بالا( محل زندگی قبلی مهدی خیری و مهرداد کفشکری بازیکنان تیم ملی ) منتقل شده ام تا یک سال را در حبس خانگی برای امنیت بیشتر به سر ببرم سپس برای تحصیل و درمان عازم ترکمنستان خواهم شد.

مدرک تصویر ویدئویی این جانب در مورد صبح روز ۱ مهر هم پس از دریافت حافظه ها از دیجی کالا موجود و در اختیار وکیلم قرار خواهم داد.

 

this is for all countries leaders, SOS

قبل از شروع کار از بانک پارسیان دستگاه کارتخوان فروشگاهی رایگان دریافت کردیم مدارکش هم کامل بود اما به دلیل وقفه ای که در کارمان پیش آمد درست یک هفته پیش از افتتاح گیم سنتر، آمدند و در غیاب من کارتخوان را برداشتند و رفتند.

یک ماه پیش مادرم رفت که کارتخوان را بازپس بگیرد گفتند که فرستادیم تهران و دوباره باید درخواست بدید. علاوه بر این یک هفته پیش که می خواستیم شماره حساب بانک من را به جای حساب مادرم به کارتخوان متصل کنیم گفتند که باید صاحب حساب بانکی با ثبت نام کننده کارتخوان یکی باشد. من تلفنی شماره کارت بانک مادرم که دست من است را به مادرم اطلاع دادم، ولی آنها حرفشان را عوض کردند و گفتند اگر حساب و کارتخوان مال یک نفر هم باشد باز نمی شود حساب متصل به کارتخوان را عوض کنیم چون پرونده شما را به تهران فرستادیم و شما باید دوباره ثبت نام کنید.

امروز رفتم به نام خودم از بانک سامان کارتخوان بگیرم گفتند خیلی وقته که دیگر کارتخوان نمی دهیم. گفتم ولی من خیلی وقت پیش از شعبه سجاد پرسیدم گفتند می دهند. گفت امروز زنگ زدند گفتند ندهید. گفتم فقط این شعبه یا کلا بانک سامان. گفت کل بانک. رفتم از باجه اول و دوم پرسیدم گفتند که دیگر صادر نمی شود یا نمی دانم. باجه سوم گفت از رئیس بپرس. باجه چهارم گفت اداره مرکزی بالای شعبه سجاد کارتخوان می دهد. و باجه پنجم آدرس شرکت پرداخت الکترونیک سامان را بالای شعبه مدرس داد.

جالب این است که گوشی شکایات و انتقادات شعبه همانند شعبه تهران غیر فعال بود. و رئیس شعبه هنگام خروج گفت درسته!

بانک پارسیان هم در مراجعه ما کپی مدارک مادرم را خواست که ما اصل مدارک همراهمان بود و نشد. اما جالب موضوع درگاه پرداخت است که نیاز به کسب ای نماد یا نماد اعتماد دارد. نمادی که خود مایه سردرگمی مشتریان و گمراهی دزدان و دلالان می شود. انگار حکومت خیال می کند با ادای منو در آوردن مردم دهانشان بسته می شود و معاملات را بدون امنیت انجام می دهند و دیگر حتی نیازی به فروشگاه داشتن من نیست چه برسد به نظارت از جانب من. حتی شکایت من هم هیچگاه کار به جایی نرسانده و بیشتر مواقع خودم به جرم ایجاد مزاحمت یا رعب و تهدید بازداشت شده ام. در حالی که پلیس خودش شغلش ترساندن است و می گوید بیشتر از ترساندن اگر می خواهی برو شکایت کن.

بیشتر بدبختیهای من هم از شرکت های اینترنتی دارای نماد بوده و من از چنین نمادی متنفرم. همین عکس امام و کارتهای هدیه بانک سامان کافیست

دزدی که شاخ و دم ندارد انسان هم برایشان ارزش پیدا کرده + زمین، شاید هم ریاست خشک و خالی

الان شرایطش چیه که ما اینجا زمین اجاره کنیم؟ پول بدین. همین؟ کارت شناسایی نمی خواد؟ نه

چه زمینی می خواین؟ هر کدوم کم طرفدارتره؟ چمن مصنوعی که نداریم، چمن طبیعی الان بچه ها دارن بازی می کنن (یعنی چمن مصنوعی اون پشت رو نمی دیم، پس برای چه می گویی چه نوعی می خواین؟ باید بپرسم چه نوعی دارین)

جالبیش اینه که بچه ها هیچ سرپرستی همراهشان نیست. در واقع تنها همراه بزرگترشان من بودم که بهم اجازه ندادند برم کنار زمین. بعد می گوید شما حق ندارید آنها را تماشا کنین چون بچه های مدرسه هستند.

با این حساب، کارت شناسائی نمی گیرند تا معلوم نشود که رئیس تیم کیست و او را بیرون بیندازند و از کس دیگری که حقی ندارد پول بگیرند و به جای شخص اصلی بفرستند توی زمین.

و مهم این که تنها کسی که با آن دانش آموزان کار داشت من بودم و به من گفتند که مدرسه زمین را اجاره کرده و گفته که کسی تماشا نکند.

به محض ورودم به مجموعه آقای محتشمی که فردی معلول و بد اخلاق است نگاه تندی به زمین انداخت به گونه ای که مثلا اگر فردی مانند من آنجا دارد ایجاد مزاحمت می کند از بین برود.

بعد هم با اخلاقی آمد دفتر رئیس تا جواب من را بدهد و بروم.

دوست نادان یا دشمن نادان، یا شاید فقط نادان

کاسه داغ تر از آش یعنی این:

چون من گفتم که این تراکتها توسط چاپخانه دوباره طراحی شده و قسمتهایی از دیزاین من از بین رفته، رفتند به دوستان پسر من در پارک گفته اند که تراکتها را دور بیندازید و اصلا مطالب آن را به خاطر نسپارید. از یکی پرسیدم که چرا دور انداختی؟ گفت چون آدرسش را بلد شدم دیگه. گفتم آدرس سایت و شماره تلفن و تلگرام چی؟ گفت نه. بعد آدرس گیم سنتر را ازش پرسیدم، گفت بلد نیستم.

پسر دومی که دیشب به محض دیدن تراکت گفته بود خوب است خوبه.. ، امشب ازش پرسیدم چطوره؟ جواب نداد. گفت چه می دونم. گفتم دیشب که می گفتی خوبه!! جواب نداد.

یکی دیگر که زیاد با من آشنا نبود گفت همه تراکتها را بین مردم بزرگ پخش کردیم و همه دور انداختند. گفتم به بچه ها ندادی؟ گفت چرا، آنها هم دور انداختند. بعد گفتم چرا؟ گفت چون نمی خوایم بیایم.

حالا سؤال این است که چرا مخالفان من می خواهند خیلی بیشتر از خودم پایبند به عقاید من باشند اما دقیقا کارهای من مانند طراحی همین تراکتها را خراب می کنند؟

چون فکر می کنند خودشان از من بهترند و وقتی می بینند که به نظر می آید وقتی گفتم طرح تراکتها اشتباه است حالم خوب بوده، می گویند درسته و همه را ترغیب می کنند که از آن تراکتها بدشان بیاید.

حالا من ۳۵ سال است که وادار می شودم به حرفشان کنم بعد خودشان می روند کاری که من می خواستم بکنم را می کنند.

مثلا همین آدرس دفتر کار من که پلاکش را معکوس نوشته اند، را به این نتیجه گیری رسانده اند که یک نفر بیاید جلوی من موتورش را پارک کند و وقت من را بگیرد و به جای من بگوید که، من تا نیم ساعت دیگر می رسم دفتر لطفا بیایید آنجا. یعنی مثلا مشتریش که پشت تلفن است می داند که آدرس دفترش چیست. یعنی به نظرشان اشتباه بوده که من دفتر نداشته باشم و آدرسش معلوم نباشد و خودشان می روند و یک دفتری با آدرس معلوم برای خودشان درست می کنند و به مشتری می گویند آدرس را که بلدی بیا.

آنوقت می روند دوستان من را هم هدایت و ارشاد می کنند که این تراکت ها غلط انداز است و همه را بیندازید دور. دوستانم هم با خوشحالی و اعتماد به نفس پز می دهند که همه را ریختیم دور چون به درد نمی خورد. در حالی که علاقه اول هر پسر نوجوانی دقیقا شغل من است آن هم با قیمت ارزان و خدمات افزوده ای که هیچ جا پیدا نمی شود و توی تراکت توضیح داده شده است.

دیشب که می خواستم نتیجه پخش تراکت شب قبلش در پارک لاله را ببینم و به پارک رفته بودم به همه گفتند که پارک نیاید و یک بچه در پارک نبود. امشب که به پارک رفتم و خیال می کردم هیچ کس نیست دقیقا همان بچه های دو شب پیش را گذاشته بودند آنجا تا مزاحمتشان برای بچه های مردم را ماست مالی کنند و به اصطلاح به بچه ها یاد بدهند که نقش بازی کنند.

این بار دوم است که سفارش تبلیغات می دهم و دوباره همان اتفاق برایم می افتد. آن دفعه هم طراحی تراکت را عوض کردند و کلماتش را خراب نمودند و سپس وقتی که من اعتراض کردم که خوشم نمی آید به فوتبالیستها که بهترین حامیانم بودند و به بهترین دوستم گفتند که بیاید و جلوی چشمم کارتها را پاره کند و بریزد جلوی مغازه و بعد بگوید من نکردم. این کار را سه بار کرد و بعد گفت مگه من کار اشتباهی کردم. یک دوست دیگرم هم که بیشترین پول تو جیبی را می گرفت آمد و همه کارتهایش را ریخت وسط مغازه.

همیشه همان کار را می کنند بعد هم ادا در می آورند که وقتی فهمیدیم برعکسش درست است زودتر از تو به برعکسش عمل کردیم اما هدف و نیت و برنامه شان همان است که بود و باز دوباره همان کار اول را خواهند کرد. یعنی ۴۰ سال دیگر هم اگر تو این کشور باشم مانند مدرسه تیزهوشان و دانشگاه دولتی داروسازی که از دست دادم همه چیز زندگیم را داغان می کنند و بعد تظاهر به خوبی هم می کنند (بی هیچ عذر خواهی یا جبران) (بلکه با خسارت بیشتر)

این ادای دشمن نادان است نه دوست نادان

دوست نادان وجود ندارد اینها کلا نادان هستند ولی نادانیشان در این است که با وجود دشمنی گاهی ادای دوست در می آورند تا بقیه را هم  با شعار دوستی با سامان با خود همراه کنند

برنامه یکشنبه به دستور وایفای

امروز به وضوح یک پسر که تربیت شده اقای قالیچی است گفت دستتو بردار. دو شب پیش هم که من جلوی مغازه جلوی بچه ها را می گرفتم می گفتند نمی خواهند و می رفتند. حتی وای نمیستادن حرف بزنیم. سرعتشان هم که زیاد است.

لطفا به کسی نگویید بیاید اینجا که من کاری بکنم. من باید از قبل بدانم برنامه چیست.

فعلا اسامی برگزیدگان شب پیش شامل متین و پوریا و امیر حسین است بچه های دیگر را اول هماهنگ کنید بعد بفرستید اشکال ندارد.

اون بچهه که برای دوستش اهنگ پخش می کرد تنها بیاد. پسر کلاس زبانی که دستشو از پشت کشیدن مناسب من هست باید اجازه کامل داشته باشد که مثل پوریا نشه.

پارسا مرشدی و یونس دوست ندارند شما بهشون چیزی بگین فقط باعث می شه که همون فرصت معمولیشونم از دست بدن

بیشتر بچه ها وقتی شما تو کار من دخالت می کنین دیگه نمی تونن به حرف من گوش بدن و یک کار دیگه می کنن که مورد نظر شما هم نبوده.

خط و نشان

امریکا فقط به تعداد مزاحمتهای صورت گرفته حق دارد در حمله به ایران دچار جنایات جانبی شود. جنایات جانبی به خرابکاری هایی گفته می شود که بر اثر اشتباه صورت می گیرد. خواه ناشی از نزدیکی اهداف نظامی و مسکونی به هم باشد یا دقیق نبودن سلاحها و دستگاهها یا غلطهای فردی و شخصی.

همه جا عوض کردنها و خود را به جای کسی دیگر جا زدن ها جزو مزاحمتها محسوب می شود ولی اگر کاری انجام شود که مفید باشد و نسخه درمانی داشته باشد و در آن شما خود را به جای من قرار ندهید من ان را ندیده می گیرم.

RED ALERT COMMAND AND CONQUER GENERALS ZERO HOUR مبنای کشتارهای نظامی در حمله امریکا به ایران خواهد بود و اسرائیل و عربستان حق میانجیگری بین دو طرف را ندارند ایران فقط حق دارد از متحدان قدیمی خود مانند عراق و سوریه کمک بگیرد.

اتحادیه شکارچی

اتحادیه محصولات فرهنگی را از وکیل آباد اورده اند بیخ گوش ما در خیابان صیاد و نامش را گذاشته اند اتحادیه محصولات فرهنگی و بازیهای رایانه ای.

رفتم گفتم که شما از مادرم خواسته اید من را بیاورد تا ببینید و تایید کنید انوقت به مادرم مجوز دهید برای من گیم سنتر باز کند. گفت شما باید بروی اماکن

گفتم برای مکان شغل چه؟ گفت که این فرم را پر کن.

او به وضوح توضیح داد که صلاحیت فرد، چه صاحب مجوز و چه مباشر باید توسط اماکن تایید شود و ما کاری به خود شخص شما نداریم. حتی صاحب مجوز می تواند خانم باشد.

در ضمن بیان شرط دیده شدن داخل مغازه از خیابان گفتند که پرده عمودی اشکالی ندارد و برای گیمنت روبرو که برچسب زده شما خودتو قاطی نکن.

ضمنا من نمی توانم درخواست حریم کنم ولی اگر به خاطر مزاحمت گیم نت روبرو بروم و در یک خانه به بچه ها بازی بدهم از نظر قانونی اشکالی ندارد(شرط پول گرفتن یا مجانی بودن هم ندارد) فقط نباید تابلو داشته باشد و تجاری بودن یا نبودن ملاک نیست.

به هر حال من که با بنیاد ملی بازیهای رایانه ای کار داشتم و قبلا تابلوش را همانجا دیده بودم، با اتحادیه قدیمی(۱۵ سال) محصولات فرهنگی و شبکه نمایش خانگی روبرو شدم که حالا شده ؛گیمنت+سی دی فروشی.

جالب اینست که رئيس اتحادیه آقای اسکافی و بازرسی به نام ذوالفقاری حضور نداشتند اما کار من راه افتاد و فرم را گرفتم. مادرم حتی در حضور رئیس نتوانسته بود فرم را بگیرد به او گفته بودند فقط می تواند گیمنت بانوان(کافی نت) باز کند.

در مورد اینکه به مادرم گفته بودند که من به خمینی فحش داده ام و اتحادیه برای همین بچه جاسوسی را فرستاده تا تحقیق کند و پرونده بزرگی برای من تشکیل شده هم پاسخی دریافت نکردم.

توضیح اینکه ما آن بچه را شناسایی کردیم و به خاطر این که از لحاظ مالی محروم بود راهش ندادیم تو. بعد آنها او را کنار خیابان گیر می آورند و این بار بجای آنکه به کلاس فوتبال آقای قالیچی معرفیش کنند، به اتحادیه معرفی می کنند و فردایش می آید و می بیند که من لباس تنم نیست. این در حالی است که من به علت تعریق زیاد بعد از پیاده روی لخت شده بودم. همسایه ها هم همه شهادت می دهند که من به خمینی فحش ندادم حتی یکیشان گفت که خمینی کیه دیگه.

جدیدا مادرم اطلاع داد که رئیس اتحادیه گفته که فردی از من به پلیس فتا هم شکایت کرده، و برای من در نیروی انتظامی هم پرونده تشکیل شده و اماکن هم در جریان تخلفات من هست.

رئیس دست شویی

سلام، من چند ماه است که نزدیک ورزشگاهی، مغازه دارم و نیاز دارم که کار ضروریم را آنجا سامان دهم.. اما از وقتی که تابستان شده و استخر باز گشته، این موضوع حساسیت ویژه ای یافته است تا جایی که همیشه یک فرد مسئول که خود را رئیس یا بازرس مجموعه معرفی می کند سعی می کند که همزمان با من وارد سرویس شود. حتی در سرویس عمومی داخل فضای باز را قفل زده اند و مردم از wc داخل سالن استفاده می کنند اما دیروز که برای اولین بار به توالت داخل سالن مراجعه کردم متأسفانه باعث شد که امروز سالن مخصوص بانوان اعلام و از ورود من جلوگیری شود. من هم رفتم و یک مدرسه بچگانه پیدا کردم. آنجا یک ماشین پارک بود که دو نفر داخل آن نشسته بودند. هنگام خروج از مدرسه، یکی از آنها با یک چسب آبی(از اینهایی که شبیه کیر مرد است) ور می رفت و با یک چاقو سعی داشت سرش را بتراشد تا باز شود. بعدا در چت روم بازی کلش او کلنز شنیدم که یکی گفت که جلق زدن یعنی این که آدم نیاز خود به کیر دیگران را توسط مالش کیر خودش برطرف کند، تنها اشکالش این است که فقط می شود مالاند و نمی شود خوردش.

این سومین باری است که می بینم که یک ماشین با این وضع و حالت و افراد این شکلی جلوی جایی واستاده است. دفعه اول جلوی گیمنت تابان بود که خانه حمید اختیار در کوچه روبروی آن قرار داشت. بعد از آن دیگر حمید اختیار بین ما نبود. دفعه دوم جلوی یک ساختمان مسکونی بود که من از آنجا رد می شدم. پسری داخل طبقه چندم از پنجره سرش را بیرون کشیده بود و داد می زد که من حمید مدرسه ای هستم و می خواهد با من دوست شود. اما من از ترس آنکه این دو دزد و لات او یا من را شناسائی کنند به او نگاه نکردم و رد شدم. این بار هم که برای خودم جلوی مدرسه منتظر شده بودند می خواستند که با تراشیدن سر یک چسب آبی، مثلا دودول من را خطنه کنند و بعد من را که با ختنه شدن بچه گشته ام بدزدند و ببرند. خیلی با حالت عصبی خاصی هم این کار را می کرد و آن یکی که موبایل دستش گرفته بود خیلی وحشی و عصبی به موبایل نگاه می کرد.(چون من با مادرم هماهنگ کرده بودم که از طریق موبایل، همراه من باشد)

تا کنون بچه های زیادی را فرستاده اند تا من را نصیحت کنند که داخل فروشگاه خودم شاش نکنم و برای مدفوع هم از فضای سبز کنار کوچه استفاده نکنم. حتی عباس من را به ورزشگاه برد تا مواظبم باشد اقای قالیچی و حشمتی مزاحمم نشوند ولی بعد از یک روز دیدیم که سالن زنانه شد. بنا بر این مدرسه پسرانه انتخاب خوبی محسوب می شود.

در زمانی که در فضای سبز، بین بوته ها خودم را تخلیه می کردم، همیشه چند نفر به صورت صحنه سازی و سرکاری آنجا حضور می یافتند و نمایشنامه های از پیش ترتیب داده شده را اجرا می کردند تا حواس من را پرت کنند. از مدفوع سگ گرفته تا خیار شور کوچک در محل ریختن ادرار و حتی یک خانمی که خانه اش آنجاست پنجره درست کرده بود درست بالای سر من، و می گفت که برو مسجد کارت را بکن. از او پرسیدم که همین ساختمان شما که رویش شعار مذهبی نوشته اند اگر مسجد نیست آیا اجازه می دهید که از سرویس بهداشتیش استفاده کنم، در را بست و رفت تو.

کلا در ایران توالت وظیفه شهرداری است اما کم است و بیشتر باید از مساجد سود جست که همیشه تعطیل هستند. بنابراین توالت ادارات و مجموعه های دولتی جای خوبی برای این کارهاست. اما من را از این امر محروم کردند. همین امروز استخر تعطیل بود، سالن چند کاره زنانه بود و توالت فضای باز درش قفل.

به این موضوع می گویند ؛توجه اهمیت دار دولتی به امور خصوصی.